مهتاب
به نام خاتم کار بال پروانه ها

مي نويسم نه فقط براي خود بلکه ديگران هم بخوانند و بدانند. آنکه در وبلاگ گويد براي خود مي نويسد پس چه نيازي به اين همه دردسر، کاغذي بردارد و جوهري بيافشاند و در صندوقچه اسرارش پنهان کند.
مي نويسم ....
از ماه مي نويسم که فروغش از خورشيد است وگرنه سنگي است گرد و متروک ، نه جان دارد و نه جانداري ميهمانش.حاصل وجودش جزر و مد است و سال و ماهش.
ولي مهتاب را دوست دارم تا روشنگر جاده محبت باشد، تا خرامان خرامان لحظه هايم را بر تلولو سفيدش حکاکي کنم، تا خاطراتم را در گرماي تموز با رقص گندمها بنوازم.
مهتاب بر صندلي فلک دست به چانه نشسته، خيره به تنهايي ام اشک الماس ميريزد. امشب ميهمان اويم تا جرعه اي عشق بنوشم، ستاره ها از خجالت در پستو زمزمه مي کنند : تا که مهتاب هست سر به تعظيم کنيم در نبودش چشم چراني کنيم.....



وبلاگ یک رسانه جایگزین است و پدیده ای که شما را به رویاهایتان نزدیکتر می کند. ارسال پیام از آتش و دود سرخ پوستان به پیامک و ایمیل و ... شکوفا گشته و مخاطب در عصر ارتباطات با شما (شناس یا ناشناس) ارتباطی دو سویه دارد.این وبلاگ نیز پلی است برای ارتباط من با شما دوست عزیز. ×××××