تهران با تمام آلودگی هایش هنوز زیباست.......
بقیه تصاویر در ادامه مطلب
بقیه تصاویر در ادامه مطلب
حقایقی از زندگی شخصی مهران مدیری!


دعا كنيد خداوند شهادت را نصيب شما كند كه در غير اينصورت زماني فرا ميرسد كه جنگ تمام ميشود و رزمندگان اسلام به سه دسته تقسيم ميشوند :
دستهاي با مخالفت به گذشته خود برميخيزند و از گذشته خود پشيمان ميشوند.
دستهاي راه بيتفاوتي گزيده و در زندگي مادي غرق گشته و همه چيز را فراموش ميكنند.
دسته سوم به گذشته خود وفادار مانده و احساس مسئوليت ميكنند، كه از شدت مصائب و غصهها دق ميكنند.
شهيد باكري

به من ميگفت: انقدر دوستت دارم كه اگر بگويي بميرميميرم...
باورم نمي شد... فقط براي يك امتحان ساده به او گفتم بمير...!
سالهاست در تنهايي پژمرده ام... كاش امتحانش نمي كردم

روزي سقراط ، حکيم معروف يوناني، مردي را ديد که خيلي ناراحت و متاثراست. علت ناراحتيش را پرسيد ،پاسخ داد:"در راه که مي آمدم يکي از آشنايان را ديدم.سلام کردم جواب نداد و با بي اعتنايي و خودخواهي گذ شت و رفت و من از اين طرز رفتار او خيلي رنجيدم."

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد.او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند؛ اما اين کار خيلي سختي بود.تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود.

نگاه خردمندان به ريشه ها مي رسد و ديگران گرفتار نماي بيروني آن مي شوند . ارد بزرگ
پادشاهي جايزه بزرگي براي هنرمندي گذاشت که بتواند به بهترين شکل ، آرامش را تصوير کند. نقاشان بسياري آثار خود را به قصر فرستادند. آن تابلو ها ، تصاويري بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهاي آرام ، کودکاني که در خاک مي دويدند ، رنگين کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ. پادشاه تمام تابلو ها را بررسي کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.

لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدلهاي آرمانياش را پيدا كند.
روزي در يك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرحهايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.

لوئيز ردن، زني بود با لباس هاي کهنه و مندرس، و نگاهي مغموم. وارد خواروبار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست کمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نمي تواند کار کند و شش بچه شان بي غذا مانده اند.جان لانگ هاوس، صاحب مغازه، با بي اعتنايي، محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون کند.

شخصي به نام پل يک دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت کرده بود. شب عيد هنگامي که پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد که دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي کرد. پل نزديک ماشين که رسيد پسر پرسيد: ” اين ماشين مال شماست ، آقا؟” پل سرش را به علامت تائيد تکان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است”.

نهايت عشق !
يک روز آموزگار از دانش آموزاني که در کلاس بودند پرسيد آيا مي توانيد راهي غير تکراري براي ابراز عشق ، بيان کنيد؟
برخي از دانش آموزان گفتند با بخشيدن عشقشان را معنا مي کنند. برخي «دادن گل و هديه» و «حرف هاي دلنشين» را راه بيان عشق عنوان کردند. شماري ديگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختي» را راه بيان عشق مي دانند.
در آن بين ، پسري برخاست و پيش از اين که شيوه دلخواه خود را براي ابراز عشق بيان کند،
داستان کوتاهي تعريف کرد:
معیار واقعی بودن تصمیم آن است که دست به عمل بزنیم> >>>>>>>>>>>> آنتونی رابینز
اجازه نده ترس تو را فلج سازد>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> مارک فیشر
افرادی که از ریسک کردن میترسند به جایی نمیرسند>>>>>>>>>>>>>>> مارک فیشر
منشا همه بیماریها در فکر است>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> ژوزف مورفی

او بايد بداند كه همه مردم عادل وهمه آنها صادق نيستند . اما به فرزندم بياموزيد كه به ازاي هر شياد ، انسانهاي صديق هم وجود دارند . به او بگوييد در ازاي هر سياستمدار خودخواه ، رهبر با همتي هم وجود دارد . به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست .ميدانم كه وقت ميگيرد . اما بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش يك دلار بدست آورد ،بهتر از آن است كه جايي در زمين پنج دلار پيدا كند .

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد .
آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسيده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فكر كن / ،هيچكس را تمسخر مكن ، نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود براي خود، زن انتخاب كن / ،به شرر و دشمني كسي راضي مشو
شاه عباس از وزير خود پرسيد:"امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"
وزير گفت:"الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!"
شاه عباس گفت:"نادان! اگر اوضاع مالي مردم خوب بود مي بايست كفاشان به مكه مي رفتند نه پينه دوزان، چون مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم."
تحليل حكايت:
1- يك شاخص مناسب مي تواند در عين سادگي بيانگر وضعيت كل سازمان باشد.
2- در تحليل شاخص بايد جنبه هاي مختلف را بررسي نمود. گاهي بهبود ناگهاني يك شاخص بيانگر رشدهاي سرطاني و ناموزون سيستم است.

يک- به مردم بيش از آنچه انتظار دارند بدهيد و اين کار را با شادماني انجام دهيد .
دو- با مرد يا زني ازدواج کنيد که عاشق صحبت کردن با او هستيد. براي اينکه وقتي پيرتر مي شويد، مهارت هاي مکالمه اي مثل ديگر مهارت ها خيلي مهم مي شوند .
سه- همه ي آنچه را که مي شنويد باور نکنيد، همه ي آنچه را که داريد خرج نکنيد و يا همان قدر که مي خواهيد نخوابيد .
قصاب با ديدن سگي که به طرف مغازه اش نزديک
مي شد حرکتي کرد که دورش کند اما کاغذي را در دهان سگ ديد
.کاغذ را گرفت.روي کاغذ نوشته بود" لطفا ?? سوسيس و يک ران گوشت بدين" .
?? دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسيس و گوشت را در کيسه و در
دهان سگ گذاشت .سگ هم کيسه راگرفت و رفت . قصاب که کنجکاو شده بود و
از طرفي وقت بستن مغازه بود تعطيل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .
چند سال پيش در يک روز گرم تابستان پسر کوچکي با عجله لباسهايش را درآورد و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش ميکرد و از شادي کودکش لذت ميبرد. مادر ناگهان تمساحي را ديد که به سوي فرزندش شنا ميکند. مادر وحشت زده به سمت درياچه دويد و با فرياد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولي ديگر دير شده بود ...